X
تبلیغات
....................................

چنین گفت رستم به سهــراب یل

  که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل

 مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود

  دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود

 شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت

 

 برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت

 

اس ام اس فرستادنت بس نبـــود

 

 که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

 

  رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب

 که مامش ترا می نمـــاید کبــــاب

اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم

 

 دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــم

خودت را مکن ضــــایع از بهــر او

 به دَرست بـــپرداز و دانش بجــو

 

 در این هشت ترم، ای یلِ با کـلاس

 فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

 

تو کز درس و دانش، گریزان بـُدی

 چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

 من ازگـــــــــور بابام، پول آورم؟

 که هــر ترم، شهـریه ات را دهـم؟

من از پهلــــوانانِ پیــشم پـــسر

 ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

 

 چو امروزیان، وضع من توپ نیست

 

 بُوَد دخل من هفـده و خرج بیست

 

به قبـض موبایلت نگـه کرده ای؟

 پــدر جــــد من را در آورده ای

 

 مسافر برم، بنـده با رخش خویش

 تو پول مرا می دهی پای دیـــش

مقصّر در این راه، تهیمیــنه بود

 

 که دور از من اینگونه لوست نمود

 

 چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر

 

 بُوَد گفـــته هایت چو شهـد و شکر

 

ولـی درس و مشق مرا بی خیـال

 

مزن بر دل و جان من ضــد حال

 

 اگر گرمِ چت یا اس ام اس شویــم

 

 از آن بِه که یک وقت دپرس شــویم



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 | 10:8 | نویسنده : عاطفه |

عشق به خدا ۲

تبلور بزرگی و اصالت وجودی ارزشمند که خود راستین آدمی است  اما حضور پر معنای عشق آدمی را به بی باکی می کشاند و از منیت و در انحصار خویش بودن به دنیایی پر عظمت می کشاند . دنیاییی که جز اتصال  امیختگی  یک رنگی  زیبایی و عظمت  چیزی نمی شناسد.

اما ادمی چه سهل و ساده از عظیم ترین زیبایی  به ناچیز تزین بها می گذرد. از پر عظمت ترین  احساس  به کوچکترین لذت می گراید و خود را از بلندترین  قله به حضیض ترین منطقه می کشاند.

 به قلمرو فیزیکی غفلت ها نزول می کند . به مشترکات خویش با جانواران دل می سپارد  و از شهود آنچه حیات آفرین و معجزه آساست  به کمترین قناعت می کند!

آنچه انگیزه عشق است گواراست  و ادمی ناگواری گریز از عشق را بر می گزیند. به چالش  معادلات کوتاه و نازل ارتباطی میرسد که او را شایسته نیست .

کسی ما را می خواند که اشیانه در استانش  ساخته با او همراه شویم و ما غافلانه سکنی در جایی می گزینیم  که از ما نیست و بر ماست . کاهلی  سستی و ناباوری ، شهوت و خود پرستی  آدمی را ترغیب  می کند که در حد نازلی بماند از عشق سر پیچی کند و به جای ترویج و اشاعه عشق  در همه رگه های وجودش و در گستره تمام زندگی اش به دستاورهایی کوتاه متوسل شود.

مقصودی نهایی در سیاره خاک  ترسیم می کند  که خود را هماره درگیر  این مقصود ساخته  از نامتناهی عشق بگریزد . از نگریستن به خویش فاصله می گیرد و به جای ارزیابی و سنجش قدرت و توانایی معنوی  خویش  به حصار بی کفایتی می لغزد و ترس از بی قدری را به مقابله با عشق مهیا می کند و بهانه هایی برای  مقابله با خویش فراهم می سازد.............................

منبع :کتاب  امید و شکیبایی ، محبوبه ساطع



تاريخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | 10:30 | نویسنده : عاطفه |

عشق به خدا

حقایق شگرفی که مخلوق عشق است آنچنان عظیم است که مواهب آسمانی آن  زندگی را با عطر باران و بوی نسیم می آمیزد . زندگی بایر و خشک و بی روح آدمی را  با شبنم آسمانی خود بارور می کند و عاشق را به معرفتی  بس نا متناهی می کشاند که گویی در درون خویش دنیایی می یابد بی پایان.

عشق ضمیر عاشق را به جمالی وصف ناشدنی می آراید که خبر از آن آرام و قرار را از دل بر می کند ، طول لحظات را به بلندای حیات می رساند و اندازه شادی را به بیکرانی کهکشانها می نماید.

موهبت عشق  عاشق را به زندگی سرشار از  شادی و شکوهی آمیخته به تامل وادار می سازد و آن کس که عشق را تجربه می کند  احساس سرکش بی رقیبی را در خویش می یابد به قدرت  بی نهایت ، به توان همه کائنات! و وا می ماند که چه شده است مرا !

بارها در خود می نگرد ، در خویش سرزمینی  لایتناهی می یابد  که در آن سرزمین  جز خواستن جز التهاب  جز شور و شعف  جز وجد و بی قراری  هرچه هست غریبه است.

و صدای پر اقتدار عشق می خواند  ما را به بی حد بودن ، لایتناهی بودن ، بی اندازه شدن ، و از قالب های اندک و ناقابل خویش بیرون آمدن ، شکستن حصارها ، در هم دریدن پرده های تیرگی ، آنچه ما را از بی کرانی جدا می کرده است، یعنی نجات!

و در این مسیر پر سوز و گداز  درهایی گشوده می شود که آدمی را زا خویش به خویش می خواند و نداهایی که مکرر در گوش می خواند : خردمندی ، شکیبایی ، آرامش ، محبت ، اقتدار و...عشق آدمی را ممتاز می کند و نیز متحیر.

و کاغذهای مچاله شده فراوانی که می نویسد  و دوباره باز می نویسد ! هم می داند و هم نمی داند و می داند که هیچ نمی داند  و این پر صداترین آوازی است که هستی در گوش آدمی  می خواند . یعنی نقطه ای برای شروع!

گویی قدرتی  است عشق که سر ناسازگاری و جنگ و جدال با کسی یا چیزی ندارد اما همه چیز در مقابلش  رنگ می بازد. از پای می افتد  و تنها عشق است که سواره است .تنها اوست که حاکم است . سالار و فرمانرواست . احساسی که تبلور آن در لحظه لحظه زندگی  در گام گام حرکت  آشکار است و عیان

اما آن گاه که این بزرگ توانایی درون خویش را  ادراک می کنیم  به نهایی ترین بخش وجودمان سر می زنیم و در درون خویش دنیای پر اسرار و زیبای عشق را  تجربه می کنیم .از خود  بی خود می شویم .آنچه را فراهم آورده بر خویش تنیده  پیله ساخته بوده ایم کوچک و سخت و نامناسب می یابیم. با عشق پنجه می زنیم، روزنه ای ، منفذی برای خروج ، شاید پروانه شدن می کاویم!!!!!!!!!!!!

منبع : کتاب امید و شکیبایی - محبوبه ساطع



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 | 10:22 | نویسنده : عاطفه |
مرگ از زندگی پرسید   این چه حکمتی است  که باعث می شود  تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟

زندگی لبخندی زد و گفت  دروغ هایی که در من نهفته است  و حقیقت هایی که تو در وجودت داری.



تاريخ : دوشنبه بیستم خرداد 1392 | 11:22 | نویسنده : عاطفه |

تاریخچه مختصری در مورد تلقین و کاشف تلقین

 عصر ان روز وقتی پسر کوئه از مدرسه به خانه بر می گردد امیل متوجه می شود که هنوز اثر صحبت های صبح در چهره پسر مشخص است . مدتی بعد مجدد این ماجرا تکرار شد تا این که جرقه ای در ذهن کوئه پدید امد. او از خود این سئوال را پرسید که چرا اثر تنبیه یا تشویق از صبح تا عصر همان روز باقی می ماند . نامبرده پس از تحقیق و ازمایش بسیار در این خصوص به این نتیجه رسید که انسان ها ۱۰ الی ۱۵ دقیقه بعد از خواب و به همین مقدار قبل از خواب رفتن در شرایطی قرار میگیرند که هر نوع فکر حرف و تصویری را که در رویا یا واقعیت با ان مواجه شوند در طول روز عینا برای خود شبیه سازی می کنند.

همه افراد نوع بشر قبل و بعد از خواب به حالت رخوت و خواب الودگی هیپنوتیزمی وارد می شوند در این وضعیت پذیرش افزایش می یابد. کوئه توضیح می دهد که شخص در حالت هیپنوز نباید بخوابد بلکه باید تنها خواب الود باشد . رمز هیپنوتیزم این است که فرد فقط و فقط خواب الودگی داشته باشد از انجا که نسل بشر هنگام صبح که از خواب بر می خیزند دچار رخوت و خواب الودگی اند پس بهترین زمان ارائه تلقین های صبح زود می باشد.

اولین اصل در تلقین امیل کوئه خواب الودگی است

دومین اصل در تلقین  امیل کوئه شلی  وانادگی و ارامش عضلانی است

سومین و مهمترین اصل تلقین امیل کوئه تمرکز فکری و خلا ذهنی است که در اصل کانونی کردن ذهن است فقط و فقط بر روی یک موضوع ویژه

امیل کوئه پس از تحقیق و ازمایش یر روی افراد و حالات گوناگون انان به این نتیج رسید که این سه حالت پیش از بیدار شدن از خواب به انسان دست میدهد چرا که در صبح هنگام انسان هم خواب الود هم رلکس و هم در حالتی است از تمرکز فکری و ذهنی می باشد پس از اعلام این نتیجه روز به روز به مشتریان و بیماران امیل کوئه اضافه شد او هر روز بیماران را در سالنی جمع می کردوبه انها اموزش میداد که چگونه در ضمیر ناخوداگاه خود نفوذ کنند و تلقین های عملی و کاربردی لازم را بر لوح ضمیر نفس یا خویشتن خویش نقش زنند او می گوید : مهم این است که تلقین ها وارد ناخوداگاه شوند بعد از ان دیگر کاری نکنید بلکه منتظر معجزات درمانی باشید.

روش های کوئه در دهه ۱۹۲۰ شهرتی جهانی پیدا کرد مخصوصا جمله ابدایی او :

من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شوم

امیل کوئه پرده از بزرگترین راز قرن در خصوص هیپنوتیزم برداشته و بیان کرد که قدرت عامل باعث ایجاد یک حالت هیپنوتیزمی نیست بلکه مهم تر از ان مشارکت همکاری و پذیرش بی چون و چرای تلقین های از طرف ازمودنی می باشد و همچنین عقیده دارد که هیپنوتیزم چیزی نیست جز مجموعه ای از تلقین به نفس و تلقین به نفس نیز در اصل همان هیپنوتیزم می باشد.

اگر اندیشه ای برای مدت مدید در ذهن باقی بماند فرد ان را واقعی فرض کرده و حاضر نیست هیچ گونه مطلبی بر خلاف ان را قبول نماید از دید روان شناسی هر گاه افراد نوع بشر تمام ظرفیت فکری خود را بر روی عقیده ای متمرکز سازند و هر روز بر وسعت دامنه ان بیافزایند این اعتقاد ان شخص در جهان بیرون جنبه واقعی پیدا خواهد کرد.

 

قوانین کوئه:

کوئه پس از گذشت حدود ۲۰ سال تحقیق در خصوص تلقین های هیپنوتیزمی به قوانین سه گانه زیر دست یافت:

 

۱-  قانون توجه و تمرکز : زمانی که ذهن در مدت مدیدی بر روی موضوعی متمرکز شود ان موضوع بتدریج جنبه واقعی پیدا می کند .

۲-  قانون اثر متضاد : مادامی که در خیال خود ببینید که قادر به انجام کاری نیستید با تلاش بیشتر موفقیت کمتری کسب میکنید. به عبارت دیگر تفکر منفی + کوشش بیشتر = موفقیت کمتر.

۳-  قانون اثر احساسی عاطفی  : پندار قویتر از تلقین است . به عبارت دیگر زمانی که یک تلقین از روی اشتیاق و احساسهای عاطفی درون باشد و همراه با تصاویر ذهنی باشد این تلقین قوی تر از سایر افکار و القائات ظاهر شده و بر دیگر افکار غلبه پیدا می کند

تلقین چیست؟ تلقین همانند بذری است که در خاک وجود انسان ها کاشته می شود اگر به موقع به ابیاری و باغبانی ان بپردازیم از ان دانه کوچک کم وزن درخت قطور و تنومندی ایجاد خواهیم کرد که با بالا رفتن از ان درخت از فراز قله های موفقیت خواهیم گذشت . تلقین همانند تیغ جراحی است که تنها افراد متخصص بهترین بهره برداری را از ان به عمل می اورند.

اگر تلقین به نفس در مدت زمانی طولانی مثلا چند ماه (۳ الی۴) ادامه داشته باشد بعد از تاثیر گذاری بر ضمیر ناخوداگاه بصورت خودکار ناخوداگاه در پی بدست اوردن موارد ذکر شده در تلقینات بر می اید در ان موقع زمانی است که اعجاز ناخوداگاه را می بینیم.

 

 

 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 | 12:15 | نویسنده : عاطفه |

پروردگارا تو تکراری ترین “حضور” روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام !


خدایا یاریم ده که هرگاه خواستم در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم

مدتی با کفش های او راه بروم



تاريخ : یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 | 11:6 | نویسنده : عاطفه |

 غلبه بر ترس  با روش قصد متناقض

روش قصد متناقض  را فرانکل در اوایل سال 1939برای کمک به بیمارن به کار برد   .

او از این روش استفاده می کرد  تا بیماران بتوانند  با طیف وسعی از  ترس های آزار دهنده و اضطراب های خویش مقابله کنند و بر رفتارهای وسواس گونه خود فایق آیند .در این روش بیماری که از ترس رنج می برد  تشویق می شد که حتی اگر شده یک لحظه تصمیم بگیرد  بر ترس خود تمرکز کند  یا به آنچه از آن می ترسد بپردازد .

فرانکل مشاهده کرد که با این روش  می تواند نتایج فوق العاده موثری در درمان ترس بی مورد یا فوبیا بدست آورد  یا حداقل آن را محدود کند .زمانی که از این روش  موثر استفاده می کنیم 

به قول فرانکل  : مانند این است که باد بر حلقه هایی از اضطراب  می وزد و نحوه نگرش فرد و روش وی در برابر ترس خویش را درست برعکس می کند. در این روش به جای اینکه  با  ترس بجنگیم  به بیمار توصیه می کنیم که به آن خوشامد بگوید  و حتی او را تشویق   می کنیم  که خود به سوی ترس هایش قدم بردارد با چنین واکنشی دیگر  در برابر اضطراب  مقاومتی از خود نشان  نخواهیم داد  و شگفت اینکه  اضطراب بدون هیچ اثری  می گذرد و ناپدید می شود  

از این رو«..... در حالیکه  اضطراب مرتب و پشت سر هم تولید می کند  قصد متناقض نیز مرتب و پشت سر هم آن را از بین می برد.»

اکنون  اجازه  دهید  به شرح نمونه هایی  بپردازیم  که در آن ها  افراد با روش  قصد متناقض  به نتایج جالبی رسیده اند.

این مورد پزشک جوانی بود که  که برای مشورت نزد فرانکل آمده بود .این مرد از تعریق زیاد رنج  می برد  در واقع این ماجرا از  زمانی  آغاز شده بود  که وی در خیابان با رئیس خود برخورد کرده بود  و دستش را به سوی وی دراز کرده بود  تا سلام و احوالپرسی کند و درست در همان زمان متوجه شده بود که بیش از حد عرق کرده است  این وضعیت بتریج بدتر می شد و هر بار پزشک جوان  می خواست با کسی دست بدهد  دچار اضطراب زیادی می شد

فرانکل برای اینکه بتواند این چرخه ی معیوب را بشکند  به وی توصیه کرد هر زمان که  احساس کرد تعریق بیشتری دارد  تصمیم بگیرد به دیگران نشان بدهد  که چقدر می تواند عرق کند  یک هفته بعد مرد بازگشت  و گزارش داد که به نتایج جالبی رسیده است  

پزشک جوان هر وقت   به کسی بر می خورد که وی را دچار اضطراب می کرد  با خود می گفت قبل از این فقط 1 لیتر عرق می کردم  اما حالا به او نشان خواهم داد که می توانم 10 لیتر عرق کنم.

فرانکل می نویسد حاصل  چنین رفتاری این شد که  پزشک جوان توانست  تنها در طی 1 جلسه  خود را از ترسی که به مدت 4 سال او را عذاب می داد  ازاد سازد  و دیگر هیچ وقت  در رویارویی با دیگران دچار تعریق نشد.

 منبع : کتاب زندانبان افکار خود نباشید



تاريخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392 | 12:41 | نویسنده : عاطفه |

 

اصل تجسم  خلاق  به ما کمک می کند تا مسائلی را در زندگیمان نادیده بگیریم  که نادیده گرفتنشان به نفع ماست . تجسم خلاق ما را تشویق می کند  تا در هر شرایطی  راه تازه ای بیابیم  که ادراک و بصیرتی تازه  و نحوه عمل جدیدی به ما می بخشد . با تجسم خلاق قادر خواهیم شد  به فراسوی شرایطی که ما را  محدود کرده  و تحت سلطه ی خویش گرفته است برویم و به بلوغ برسیم.

گریز فکری نوعی روش مقابله است .... مقابله در برابر شرایط گوناگون

زمانی که فقط بر  انچه در برابر ماست  متمرکز می شویم   درست مثل این است که  روی کره زمین قرار داشته باشیم و  تصور کنیم فقط از یک ابر خاص  بر ما باران می بارد  ما نیازمند انیم که همواره به یاد داشته باشیم  زندگی وسیع تر از آن است که ما تصور کنیم  و باران رحمت از هر ابری می تواند ببارد جدا شدن از خویشتن و  موقعیت های تنش زا  و همچنین تمرکز بر چیزی که  از آن لذت می بریم  به ما این آزادی را خواهد بخشید  که بتوانیم از منابع خود  استفاده کنیم .

 منبع :کتاب  زندانبان افکار خود نباشید

 



تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 12:51 | نویسنده : عاطفه |

پدر وپسری در کوهستان ره می سپردند ناگهان پسر سقوط کرد آسیب دیدو فریاد کشید « آ آ آ ....ه ه ه »و شگفت زده متوجه شد صدایی از دل کوهستان  به او پاسخ داد : « آ آ آ ....ه ه ه » تعجب زده فریاد زد : تو کیستی ؟ و در پاسخ شنید : تو کیستی  سپس پسر فریاد کشید : من به تو افتخار می کنم  صدا پاسخ داد : من به تو افتخار می کنم   پسر داد کشید ترسو  و پاسخ شنید : ترسو

پسر رو به پدر کرد و گفت  اینجا چه خبر است ؟ پدر لبخندی زد و گفت  پسرم توجه کن و این بار پدر فریاد کشید : تو قهرمانی  صدا جواب داد  تو قهرمانی  پسر تعجب کرده بود  اما چیزی دستگیرش نشده بود  پس پدر توضیح داد  مردم به این پدیده انعکاس می گویند اما این در واقع زندگی است زندگی هر چیزی را که بگوی یا انجام دهی به تو با ز می گرداند زندگی ما تنها انعکاسی است از آنچه انجام داده ایم  اگر در جهان محبت بیشتری  می خواهی  محبت بیشتری در قلبت خلق کن  اگر در گروهت  توانایی بیشتری می خواهی  در خودت توانایی بیشتری بوجود اور  این ارتباط در همه چیز وجود دارد  در تمام جوانب زندگی می توانی آن را ببینی  زندگی هر چیزی را که تو به آن داده ای  به تو باز می گرداند زندگی تو اتفاق نیست انعکاسی است  از خود تو!

 

اکنون لحظه ای دست نگه دارید و فکر کنید  آیا شما به انعکاس خود توجه می کنید و آن را می شنوید ؟

آیا متوجه هستید زندگی به شما چه می گوید و شما به زندگی چه می گویید؟

منبع :کتاب  زندانبان افکار خود نباشید



تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 10:24 | نویسنده : عاطفه |

 هر مکانی خنده و شادی بود
رونق و ترویج آبادی بود
پس بخند در هر مکان و هر زمان
روح غمگین سلب آزادی بود ”عزت‌الله آذرخش“

 محققان می‌گویند؛ لبخند، تمام عضلات اصلی صورت را آرام می‌کند و باعث می‌شود که زنجیره‌ای از واکنش‌های احساسی ایجاد شود و احساس خوشایند و مطلوبی به انسان دست دهد.

تحقیقات علمی نشان می‌دهد که خندیدن ترشح آندروفین‌ها را در بدن افزایش می‌دهد. آندروفین‌ها، موادی شبه مورفینی در بدن هستند که اثر آرام بخشی دارند.

 توانائی لبخند زدن، بیان‌کنندهٔ یکی از تفاوت‌های اصلی ”فیزیولوژیکی“ بین‌ انسان و حیوان است. هر چند ممکن است به‌طور سمبلیک از لبخند یک پیر صحبت کنیم، اما همه می‌دانیم بیشتر حیوانات نمی‌توانند لبخند بزنند. وقتی آنها دندان‌های خود را نشان می‌دهند، به‌طور معمول نه خوشحال هستند و نه لبخند می‌زنند؛ بلکه در حال آماده کردن خود برای حمله هستند. آنها به‌دلیل رضایت از زندگی نمی‌خندند؛ در برخورد با یکدیگر لبخند نمی‌زنند؛ برای رهائی از تنش نمی‌خندند و به‌طور کلی مکانیزم خندیدن، از قلمرو زندگی حیوانات جداست.

خندیدن با صدای بلند و از ته دل از میزان هورمونهای استرس مانند کورتیزول و اپی نفرین می‌کاهد و بر سلامت بدن می‌افزاید. به علاوه اثرات مفید آن تا 24 ساعت در بدن باقی خواهد ماند.

محققان تاکید می‌کنند که 3 دقیقه خندیدن با صدای بلند معادل 10 دقیقه ورزش ایروبیک اثرات مثبت بر روی سلامتی دارد.

 به گفته پژوهشگران، برنامه‌های کاری پرمشغله دنیای امروز باعث می‌شود که ذهن ما همواره گرفتار موضوعات بسیاری باشد و این امر برای سلامت جسم و روح انسان چالش بزرگی است. تاکنون در مقالات علمی مطالب بسیاری درباره روش‌های مقابله با این چالش مهم ارائه شده اما در این پژوهش بیش از همه بر اثر معجزه آسای خنده بر سلامت جسم و روان تاکید شده است.

 ارزش‌ درمانی لبخند زدن، فقط محدود به فردی که لبخند می‌زند، نمی‌شود؛ بله لبخند زدن و خنده، امری مسری است، زیرا افرادی که لبخند به لب دارند، در واقع، می‌توانند حالت جمع اطراف خود را نیز تغییر دهند و می تواند حس خوبی را به همگان منتقل کند در این مورد ” ارد بزرگ “ می گوید : آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد . 

پژوهشگران معتقدند که خندیدن با صدای بلند می‌تواند سیستم ایمنی بدن شما را تقویت کند. علاوه بر این خندیدن روی ماهیچه‌های شکمی تاثیر مثبت می‌گذارد.

تحرک این ماهیچه‌ها به هر ترتیب باعث کاهش چربی‌های دور شکم می‌شود و در نتیجه ضامن سلامتی انسان است.

گفتنی است، در کنار فاکتور مهم خنده توجه به مسائل دیگری مانند تحرک بدنی،‌ داشتن رژیم غذایی سالم، توجه به شیوه‌های کاهش دهنده استرس و هم چنین انجام تفریحاتی که به آنها علاقه داریم همگی از عوامل مهم برای داشتن یک زندگی سالم و مفید است.

پژوهشگران زیادی فایده‌های درمانی لبخند و خنده را مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه رسیده‌اند که خنده، چیزی جزء فایده برای بدن ندارد. خنده، عارضه‌های جانبی مضری ندارد؛ درمانی است ارزان و کاری که هر کس بدون کمک دیگری می‌تواند از عهدهٔ انجام آن برآید.
خنده، می‌تواند تغییرهای فیزیولوژیکی گسترده‌ای چون بهبود عمل هضم، آرام کردن و تنظیم تمام سیستم‌های داخلی و بهبود جریان خون را در بدن، به‌وجود آورد.

لبخند زدن، علاوه بر معکوس کردن سیر بیماری و تأمین سلامت، فایده‌های دیگری نیز دارد. لبخندها و خنده‌ها، بهترین یخ‌شکن در گردهمائی‌های اجتماعی هستند. زمانی که افراد قادر هستند در کنار یکدیگر و با هم بخندند، کمتر از حضور هم، عصبی می‌شوند. خنده احساس‌های ناشی از خصومت را که بیشتر در برخوردهای اولیه، ظاهر می‌شوند، از بین می‌برد. افرادی که با چهره‌ای عبوس با دنیا برخورد می‌کنند، به‌طور محو در عمق درون خود، احساس وحشت می‌کنند. آنان عصبیت درونی و نجات خود را پشت چهره‌ای نفوذناپذیر و جدی، پنهان می‌کنند.

 

http://www.chiangmainews.com/images/ecmn/data/0event_smile.jpg

 

خجالت، در واقع، کنار کشیدن از صحنه است. در صورتی که لبخند زدن و خندیدن، نشانگر شخصیت اجتماعی، دست و دلباز و خوش‌قلب است. در ضمن، قدری لبخند زدن خودکار، درمانی مؤثر و قدرتمند برای غلبه بر پیری زودرس است. افراد وقتی می‌‌خندند، فقط یک عضلهٔ اصلی به‌کار گرفته می‌شود؛ در صورتی که برای بروز حالت‌هائی چون خشم و اندوه عضله‌های زیادی باید درهم کشیده شود. لبخند باعث می‌شود انسان، جوان‌تر به‌نظر برسد، در صورتی که دیگر حالت‌های صورت، او را مسن‌تر نشان می‌دهد. لبخند زدن، بهترین ”اکسیر جوانی“ است که دارا هستیم. چیزی که برای همه، قابل دسترسی است. لبخند زدن، باعث می‌شود افراد، جذاب‌تر و جوانتر به‌نظر برسند. می‌توان تا بی‌نهایت از فایده‌های آن، سخن گفت؛ اما کلمه‌ای علیه آن نمی‌توان به زبان اورد. لبخند زدن، می‌تواند فشار روانی حاکم بر هر موقعیتی را کاهش داده و در واقع موجب شود شما بیشتر احساس خوشبختی و شادی کنید.

 پدربزرگ می گفت: به دنیا بخند تا به رویت بخندد و همیشه لبش خندان بود و دیگران را نیز به خنده وا می داشت. او می گفت: در آن زمانها زندگیها و افراد چنان بی ریا بودند و مجلسهای شب نشینی، محفلهای فامیلی، دوستانه و حتی عمومی به قدری خالصانه بود که افراد با وجود نداشتن بسیاری از امکانات زندگی امروز، راحت، آسوده خاطر و شاد می زیستند. اما این روزها با وجود این همه امکانات، چون شادی درونی در انسانها وجود ندارد، آسایش روانی نیز گم شده و انسان امروز در پی این گمشده خود را به هر دری می زند تا از ورطه بحرانهای روحی، روانی و اجتماعی گرفتار آمده خلاص شود.

 شاد زیستن نوعی مهارت برای زندگی سالم است. به عبارتی انسان زمانی می تواند سالم زیست کند و از زندگی لذت ببرد که خود نیز در سلامت باشد، این سلامت هم بعد جسمی را شامل می شود هم روحی، در حالی که امروزه به بعد روانی توجه زیادی نمی شود.
روانشناسی می گفت: «آنچنان بخندید که مخاطبتان احساس امنیت کند.» به اعتقاد او اثر خنده بر محیط و اطرافیان بسیار بالا است و بالطبع تعمیم و نهادینه شدن چنین امری در سطح جامعه در حفظ سلامت، افزایش کارایی و موفقیت نیز نقش مثبتی خواهد داشت.
به اعتقاد بسیاری از روانشناسان، جامعه شناسان و مسؤولان، جامعه امروز ایران شاد نیست در حالی که باید به این بعد از نیاز جامعه با توجه به مشکلات و فشارهای زندگی بیش از پیش پرداخته شود و در این زمینه مسؤولان و دست اندرکاران وظیفه سنگینی دارند. باید راههای شاد زیستن به جامعه آموزش داده و نهادینه شود.



تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 9:52 | نویسنده : عاطفه |
  • فال حافظ
  • قالب وبلاگ